حكيم ابوالقاسم فردوسى

191

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

جنگ بزرگ كى خسرو با افراسياب « اندر ستايش سلطان محمود » آفرين يزدان بر آن شاهى باد كه تخت و تاج و نگين شاهى به دو مىنازد . آن دارندهء نام و گنج و شمشير و گبر و رنج . پيوسته گنج خويش را مىبخشد و بزرگى و بخت او مىبالد . سپاهيانش از دريا تا دريا هستند و همهء گيتى به زير پَر كلاه اوست . هيچ زرى درون كانى در گيتى نمانْد كه او آن را نبخشيده باشد . از دشمن مىستاند و به دوست مىدهد و در اين راه ، خداوند پيروزگر ، يار اوست . به گاه بزم ، گنجها مىپراكند و آنگاه كه رزم پيش مىآيد ، رنج پيكار را بر خود هموار مىسازد . شاخ كيش و خِرَد را به بار مىآورَد . هميشه به يزدان پناه مىبرد و انديشه‌اى بىگزند دارد ليك چون آهنگ جنگ كند ، با شمشير تيز خود در گيتى رستاخيزى به پا مىسازد . دست تيغ زن ِ گوهرافشانش چنان است كه به گاه بزم ، سپهر ، آن را دريا [ ى بخشش ] مىخواند و در هنگام رزم ، شيرِ خورشيد چهر . خاك و آب بر روى زمين و چشمهء آفتاب نيز بر آسمان گواهى مىدهند كه هيچ شاهى نه در جنگ به مانند او بوده است و نه در بخشش و كوشش و آبرو . اگر با كين خود مِهر نيآميزد ، ستاره نيز ياراى پديدار شدن در پيش چشمش را ندارد . تنش زورمند است و چندان سپاهى دارد كه از ميان ايشان ، باد را نيز راه‌گذر نيست . در پشت سپاهيانش هفتسد ژنده پيل دارد . همانا كه خداوند گيهان و جبرئيل يار اويند . پيوسته از هر مهتر و نامدار و دلاورى باژ مىخواهد . ايشان نيز يا به او باژ مىدهند و يا اگر چنين نكنند ، كشور و گنج و تاج و تخت خود را از دست داده و به او مىدهند . چه كسى را ياراى گذشتن از پيمان او و يا سرپيچى از فرمان اوست ؟ تخت شاهىِ گيتى به دو روشن است و به هنگام رزم همچون كوهى درون يك جوشن است . ابو القاسم محمود شاه ، پهلوان دليرى است كه